
از زمین تا آسمان؛ رنجهای دختر بلوچ در سایه تبعیض و فراموشی
✍️مراد بلوچ
برمش/ در ایران امروز، دختر بودن خود بهتنهایی چالشی است، اما دختر بلوچ بودن، چیزی فراتر از چالش، بلکه تجربهای از زیستن در حاشیهی حاشیههاست. اگر چه در شهرهای مرکزی کشور، مسئله پوشش و حجاب اجباری، به نمادی از مبارزه برای آزادی بدل شده، اما در جغرافیای رنجکشیدهای چون بلوچستان، مسئله دختر بلوچ، نه تنها پوشش، بلکه بودن است؛ بودن با کرامت، بودن با امید، بودن با حداقل حقوق انسانی.
جنگ دختر تهرانی برای انتخاب، جنگ دختر بلوچ برای زنده ماندن
دختر تهرانی شاید امروز درگیر مبارزهای سیاسی-فرهنگی برای حق انتخاب پوشش خود باشد؛ حقی که باید در جامعهای آزاد بدیهی تلقی شود. او در دانشگاهها تحصیل میکند، در خیابانها اعتراض میکند، و آیندهای هرچند مبهم اما قابل تصور دارد. اما دختر بلوچ اغلب از همان ابتدا از مدار دید جامعه خارج شده است. او نه تنها در محرومیت شدید از آموزش و بهداشت زندگی میکند، بلکه آیندهاش نیز در گرداب فقر، ازدواجهای اجباری، نبود امنیت و زیرساختهای حیاتی مدفون شده است.
دختر بلوچ به دنبال برداشتن روسری نیست؛ او نخست به دنبال سقفی برای تحصیل، پزشکی برای درمان، و امنیتی برای خوابیدن بدون ترس از گلوله است.
مردم بلوچستان، در سرزمین مادری خود، احساس بیگانگی میکنند. این حس نه از سوی مردم، بلکه در اثر یک تبعیض ساختاری و تاریخی از سوی حاکمیت شکل گرفته است. تبعیضی که در لایههای مختلف حیات اجتماعی، از زبان و مذهب گرفته تا اشتغال و آموزش، خود را نشان میدهد.
در تهران، اگر کودکی در خیابان کار کند، واکنش جامعه مدنی و رسانهها آن را به مسئلهای ملی بدل میکند. اما در بلوچستان، کودکان کار بخشی از واقعیت روزمرهاند؛ کودکانی که برای زنده ماندن، مدرسه را رها کرده و به کولبری، سوختبری یا ازدواج زودهنگام سوق داده میشوند.
حتی در دستگاه قضایی، عدالت برای بلوچ و غیر بلوچ، رنگ و معنای یکسانی ندارد. جرمهایی یکسان، در بلوچستان و تهران، احکام متفاوتی در پی دارند. اجرای احکام، بازداشتها، محاکمهها و حتی صدور حکم اعدام، با نگاهی دوگانه انجام میشود. این واقعیت تلخ، نه تنها بر اعتماد مردم بلوچستان به نظام حقوقی کشور ضربه زده، بلکه احساس شهروند درجهدو بودن را در ذهن نسل جدید بلوچ تثبیت کرده است.
پایان کودکی، آغاز فراموشی
در بسیاری از مناطق بلوچستان، دختران بسیار زودتر از سن قانونی از مدرسه جدا میشوند. بسیاری از آنها هرگز اجازه ورود به دبیرستان را نمییابند و برخی حتی در سنین پایین ازدواج میکنند، نه با خواست قلبی، بلکه در قالب سنتهایی که در غیاب قانون و آموزش و حمایت اجتماعی، پابرجا ماندهاند.
دختر بلوچ، بسیار پیش از آنکه فرصت رویاپردازی بیابد، با واقعیت خشن فقر، تبعیض و محرومیت روبهرو میشود. در حالیکه همسنوسال او در شهرهای بزرگ، به آیندهی شغلی و تحصیلی خود میاندیشد، او باید فکر کند که چگونه از ازدواج اجباری بگریزد، چگونه در برابر تجاوز در مدرسه یا خانه یا خیابان مقاومت کند و چگونه خود را از سرنوشتی از پیش نوشته شده، رهایی بخشد.
دردهای بلوچستان در رسانههای رسمی جایی ندارد. روایت غالب، یا آنها را نادیده میگیرد، یا به امنیتیترین شکل ممکن بازنمایی میکند. دختر بلوچ اما نیازمند روایت انسانی است، نه امنیتی. او نیاز دارد دیده شود، شنیده شود و حمایت شود؛ نه بهعنوان تهدیدی برای نظام، بلکه بهعنوان انسانی که کرامتش زیر آوار بیعدالتی دفن شده است.
عدالت اجتماعی، بدون درک تفاوت دردها ممکن نیست. اگر دختر تهرانی برای آزادی پوشش میجنگد، باید بداند که خواهر بلوچش هنوز در پی امنیت، آموزش و بهداشت اولیه است. اگر مردم تهران خواهان تغییرند، باید صدای مردم بلوچستان را نیز بازتاب دهند؛ صدایی که سالهاست در پسزمینهی تاریخ، از گلوی زنان و دختران بلوچ، بیپاسخ مانده است.
به رسم انسانیت، به رسم عدالت، باید بپذیریم که همهی ایران، تهران نیست. و تا زمانی که بلوچستان زنده نماند، هیچکس در ایران طعم آزادی و برابری را نخواهد چشید.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
وبسایت برمش :
www.Bramsh.org
Instagram:
https://www.instagram.com/bramsh_org
Telegram:
https://t.me/bramshbalochistan