روایتی واقعی از بلوچستان، مادری تنها در زیرپلهای تاریک
برمش/ سال گذشته مادر یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت میخواهد زندگی چند خانواده در بلوچستان را بهتر کند، اما کسی را آنجا نمیشناسد از آنجا که خودم بلوچ هستم از من کمک خواست.
از طریق آشنایان سه خانواده پیدا کردیم خانوادههایی که حتی شناسنامه، کارت بانکی و تلفن نداشتند. برای رساندن کمکها شخصاً باید به خانهشان میرفتیم چون هیچ راهی برای انتقال پول یا اطلاعرسانی وجود نداشت.
یکی از این خانوادهها زنی جوان سیساله، با سه فرزند کوچک بود که در یک زیرپله تاریک زندگی میکرد. شوهرش سوختبَر بود و خرج خانواده را تأمین میکرد اما توسط جمهوری اسلامی ایران کشته شد. او حالا باید بدون هیچ پشتوانهای فرزندانش را بزرگ کند و روزها و شبهایش پر از نگرانی و درد است.
امسال تعداد چنین خانوادههایی در بلوچستان به شدت افزایش یافته است. داستان این خانوادهها یادآوری تلخی است، از آنچه بر مردم محروم گذشته و هنوز ادامه دارد.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
برمش/ زن و کودک هفتسالهی علیرضا ریگی هنوز در شوک صحنهی تلخ جانباختن او در خانه هستند، صحنهای که نه تنها زندگی بلکه روح و روانشان را در هم شکست. همسر او که طی سه سال گذشته همراه با رنج زخمهای شوهرش و فشارهای مداوم امنیتی تاب آورده بود، امروز با اندوهی سنگین و مسئولیت تمامعیار زندگی و پرورش کودکشان تنها مانده است.
کودک خردسال، که چشم به دستان پدر و آغوش او داشت، اکنون با کابوس آن روز و غیبت همیشگی پدر بزرگ میشود. این خلأ عاطفی و روانی، با فقدان حمایتهای درمانی و اجتماعی، آیندهای پرچالش و مبهم برایش رقم زده است.
اکنون ۵۲ روز از مرگ علیرضا ریگی و ۱۰۲۶ روز از جمعهی خونین زاهدان گذشته است، اما خانوادهی او همچنان با زخمهای باز، تنهایی و بیپناهی دست و پنجه نرم میکنند.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
برمش/ شامگاه یکشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۴ ، زمینلرزهای به بزرگی ۶ ریشتر در شرق افغانستان، بهویژه ولایتهای کنر و ننگرهار، فاجعهای ویرانگر رقم زد. شدت لرزش و عمق کم آن باعث شد بسیاری از روستاها بهطور کامل ویران شوند و راههای ارتباطی بر اثر رانش زمین مسدود گردد.
بر اساس گزارشهای رسمی، تاکنون دستکم ۸۱۲ نفر جان خود را از دست دادهاند و بیش از ۲٬۸۰۰ نفر زخمی شدهاند. انتظار میرود با ادامه آواربرداری، شمار تلفات افزایش یابد. در میان قربانیان و آسیبدیدگان، زنان و کودکان بیشترین آسیبپذیری را دارند؛ آنها خانه و امنیت خود را از دست دادهاند و دسترسیشان به خدمات بهداشتی و حمایتی بسیار محدود شده است. این شرایط، خطر بیخانمانی، سوءتغذیه و آسیبهای روانی گسترده را به همراه دارد.
ما با قلبی اندوهگین در کنار مردم افغانستان ایستادهایم و با بازماندگان این فاجعه همدردی میکنیم. همچنین از جامعه جهانی، نهادهای بینالمللی و سازمانهای امدادرسانی میخواهیم که در عملیات کمکرسانی و بازسازی، نیازهای فوری زنان و کودکان را در اولویت قرار دهند. هیچ انسانی نباید در چنین شرایطی تنها و بیپناه رها شود.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
مرگ فاطمه آبیل؛ نمادی از بحران نظام سلامت در بلوچستان
برمش/ مرگ دلخراش فاطمه آبیل، دختر ۱۷ ساله بلوچ، پس از ۲۰ روز بستری در بیمارستان امام علی زاهدان، بار دیگر پرده از بحرانی عمیق در نظام سلامت سیستانوبلوچستان برداشت؛ بحرانی که فراتر از یک قصور فردی، به ساختار ناکارآمد و تبعیضآمیز خدمات درمانی در این استان بازمیگردد.
طبق گزارشهای محلی، شمار مرگومیر ناشی از قصور پزشکی، کمبود امکانات، و تأخیر در رسیدگی در بیمارستانهای بلوچستان طی سالهای اخیر روندی صعودی داشته است. بیمارانی که با علائم قابل کنترل به مراکز درمانی مراجعه میکنند، در بسیاری موارد یا به دلیل تجویز نادرست دارو، یا بهخاطر نبود امکانات اورژانسی بهموقع، جان خود را از دست میدهند. خانوادهها نیز غالباً با پنهانکاری و بیپاسخگویی مسئولان روبهرو میشوند.
کمبود کادر متخصص: نسبت پزشک و پرستار به جمعیت در سیستانوبلوچستان پایینتر از میانگین کشوری است.
امکانات فرسوده و ناکافی: بسیاری از بیمارستانها حتی تجهیزات پایه ICU و داروهای حیاتی را در اختیار ندارند.
تبعیض در تخصیص بودجه: با وجود گستردگی جغرافیایی و پراکندگی جمعیتی، بودجه سلامت اختصاصیافته به استان به مراتب کمتر از نیاز واقعی است.
بیاعتمادی مردم به نظام سلامت: تجربههای تلخ مانند پرونده فاطمه آبیل باعث میشود مردم بلوچ به جای اعتماد به بیمارستانهای دولتی، ناچار به مراجعه به مراکز خصوصی یا جستجوی درمان در استانهای دیگر شوند.
رخدادهایی از این دست تنها به مرگ یک فرد خلاصه نمیشود؛ بلکه به افزایش شکاف بیاعتمادی میان مردم بلوچ و حاکمیت دامن میزند. هر جان ازدسترفته در بیمارستان، نهفقط یک فقدان شخصی بلکه نشانهای از نقض حق بنیادین سلامت و زندگی است که در اسناد بینالمللی حقوق بشر تضمین شده است.
مرگ فاطمه و قربانیان مشابه، زنگ خطری جدی است که نشان میدهد بدون اصلاح ساختار مدیریتی و پاسخگویی شفاف، فجایع انسانی بیشتری در بیمارستانهای بلوچستان تکرار خواهد شد. مطالبهی تحقیقات مستقل، پاسخگویی مسئولان بیمارستان امام علی زاهدان، و نیز تخصیص فوری منابع برای ارتقای زیرساختهای سلامت استان، کمترین گامی است که میتواند مانع تکرار چنین تراژدیهایی شود.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
قتل نسیبه آینهای است از بیعدالتی عمیق و تاریخی برعلیه زنان
برمش/ قتل نسیبه تفکری یکی از جلوههای دردناک خشونت ساختاری علیه زنان در جامعهای است که قوانین، فرهنگ و شرایط اقتصادی و اجتماعی، همگی دست به دست هم دادهاند تا چنین فجایعی نه تنها تکرار شوند، بلکه عادی جلوه کنند. قتل یک دختر توسط پدرش، تنها یک “اختلاف خانوادگی” نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم مجموعهای از بحرانهای عمیقتری است:
۱. ساختار پدرسالارانه و نبود حقوق فردی برای زنان: در جامعهای که زن نه به عنوان یک فرد مستقل، بلکه به عنوان «متعلق به پدر یا شوهر» تعریف میشود، تصمیمگیریهای حیاتی او نیز تابع خواست دیگران است. نسیبه قربانی همین نگاه شد؛ جایی که حتی تصمیمش برای بازگشت به خانهاش، با مخالفت پدر روبهرو شد.
۲. نبود حمایت قانونی و اجتماعی: زنانی که قربانی خشونت خانگی میشوند، اغلب هیچ پناهگاه قانونی یا اجتماعی ندارند. نه امکاناتی برای ترک محیط آسیبزا فراهم است، نه حمایت روانی و نه امیدی برای رسیدگی واقعی به جرم. حتی پس از قتل، نبود قوانین بازدارنده باعث میشود قاتلان از مجازات واقعی بگریزند.
۳. فقر و بحران اقتصادی بهعنوان محرک خشونت: فقر شدید و نبود شغل، مخصوصاً در مناطقی مانند بلوچستان، زمینهساز تنشهای خانوادگی و روانی شدیدی است. زنان در چنین شرایطی به دلیل عدم استقلال مالی مجبورند در برابر خشونت سکوت پیشه کنند و «بسوزند و بسازند».
۴. سکوت نهادهای رسمی و عادیسازی جنایت: وقتی قتلهای ناموسی یا خانوادگی در رسانهها و ساختارهای حکومتی با سکوت، بیتفاوتی یا حتی توجیهات فرهنگی مواجه میشود، پیام آن برای جامعه روشن است: این رفتارها پذیرفته شدهاند.
۵. ناموس پرستی و کشتار تحت این عنوان: در این قتل، مفهوم «ناموس» نقش کلیدی دارد؛ در چنین جوامعی، مردان خود را «مالک» زنان خانواده میدانند و هرگونه تصمیمگیری یا رفتار خارج از اراده پدر، برادر یا شوهر، نوعی بیاحترامی به «ناموس» تلقی میشود.
در منطق فرهنگ ناموسی، مرگ زن «گناهکار» یا «نافرمان»، ترجیح داده میشود به زندگی او با اختیار خودش. همین منطق، نهتنها خشونت را توجیه میکند، بلکه آن را تبدیل به وظیفهای مردانه و حتی شرافتمندانه میسازد.
این تفکر، بهشدت ریشه در قوانین نانوشته و گاهی حتی قوانین رسمی دارد. وقتی قاتلان ناموسی در دادگاهها با تخفیف مجازات روبهرو میشوند یا حتی با رضایت خانواده آزاد میشوند، این پیام داده میشود که قتل برای حفظ «ناموس» مجاز است.
تا زمانی که این ساختارهای فکری، قانونی و اجتماعی تغییر نکند، قتلهایی از این دست تکرار خواهند شد و جامعه در سکوت، نظارهگر مرگ مظلومانی خواهد بود که تنها «خواستند خودشان باشند».
قتل نسیبه تنها یک پرونده جنایی نیست؛ آینهای است از بیعدالتی عمیق و تاریخی که زنان، بهویژه در مناطق محروم ایران، روزانه با آن دست و پنجه نرم میکنند. تغییر فقط از طریق اصلاح قانون، آموزش، توانمندسازی زنان، حمایت اجتماعی و شکستن تابوهای فرهنگی ممکن است. در غیر این صورت، نسیبهها همچنان قربانی خواهند شد، بیآنکه کسی پاسخگو باشد.
فیلم از کانال یوتیوب گروه پژوهش کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
قتل یک دختر بلوچ به دست پدرش در زاهدان بر اثر اختلافات خانوادگی
برمش/ روز سهشنبه ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۴، یک دختر جوان بلوچ، در منزل پدریاش در جاده قدیم زاهدان، پس از اختلاف با پدرش بر سر بازگشت به خانه همسرش که پیشتر با وی دچار اختلاف شده بود، با شلیک مستقیم گلوله به دست پدرش کشته شد.
هویت این دختر بلوچ “نسیبه تفکری (براهویی)”، ۲۰ ساله و مادر یک کودک خردسال عنوان شده است.
گفتنی است نسیبه پس از مشاجره با همسرش که پسرخاله اوست، به خانه پدر بازگردانده شده بود. در ادامه، پدر همسرش برای میانجیگری آمده و او را راضی کرده بود که به خانه مشترک خود بازگردد؛ نسیبه نیز پذیرفته بود اما پدرش بخاطر بارها مشاجره او با شوهرش مخالفت کرد. همین موضوع سبب بروز اختلاف میان او و پدرش شد و هنگامی که به دلیل سردرد شدید در اتاق به خواب رفته بود، حوالی ساعت ۳ بعدظهر پدرش با شلیک گلوله جان وی را گرفت. قاتل پس از ارتکاب قتل، همراه با اسلحه از محل متواری شد و تا لحظه تنظیم این خبر، بازداشت نشده است.
بر اساس همین گزارش نسیبه در ۱۸ سالگی با پسرخالهاش ازدواج کرده بود که حاصل این ازدواج یک کودک یکساله است. او حتی گوشی تلفن همراه هم نداشت. همسرش بارها با او دچار مشاجره شده بود. نسیبه دختری مظلوم بود و گفته میشود پدرش نیز او را بسیار دوست داشت؛ اما مشخص نیست چرا دست به چنین اقدامی زده است.»
نبود قوانین حمایتی، شرایط بغرنج زندگی ومعیشتی، فقر، نبود شغل و مبهم بودن آینده در کنار قوانین مردسالار و پدرسالار از جمله عواملی است که زنان بر اساس آن قربانی می شوند. از دیگر عوامل می توان به نبود قوانین بازدارنده اشاره کرد که قاتل هیچگاه به مجازات واقعی نمی رسد و با خیالی آسوده دست به چنین جنایاتی می زند.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
زنان در زندان؛ از پرونده شریفه محمدی تا سرکوب سیستماتیک فعالان زن در ایران
برمش/ تأیید حکم اعدام شریفه محمدی، فعال کارگری و حقوق زنان، در دیوان عالی کشور نه تنها به عنوان یک پرونده فردی بلکه به عنوان بخشی از سیاست سرکوب گسترده زنان در ایران قابل بررسی است. زنان فعال مدنی، کارگری و سیاسی طی سالهای اخیر بیش از پیش با فشارهای امنیتی، احکام سنگین و حتی خطر اعدام مواجه شدهاند.
شریفه محمدی در آذرماه ۱۴۰۲ بازداشت و به اتهام «بغی» به اعدام محکوم شد؛ اتهامی که مستلزم اثبات عضویت در گروه مسلحانه و مشارکت در عملیات علیه حکومت است. این در حالی است که به گفته وکیل او، هیچ مدرک معتبری مبنی بر چنین ارتباطی وجود ندارد. دیوان عالی کشور یک بار این حکم را نقض کرد، اما دادگاه انقلاب رشت مجدداً همان حکم را صادر کرد و نهایتاً شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور آن را تأیید کرد.
پرونده شریفه محمدی نشاندهنده چگونگی استفاده از نظریه ضابطان امنیتی به جای ادله حقوقی در روند رسیدگی است؛ الگویی که در بسیاری از پروندههای سیاسی و امنیتی علیه زنان تکرار شده است.
بر اساس گزارش سالانه عفو بینالملل، در سال ۲۰۲۴ دستکم ۳۰ زن در ایران اعدام شدند؛ برخی از آنان قربانی خشونت خانگی بودند که در شرایط دفاع از خود مرتکب قتل شده بودند. علاوه بر آن، فعالان زن نیز در معرض احکام سنگین قرار گرفتهاند. شریفه محمدی و پخشان عزیزی از جمله نمونههای اخیر هستند که نشان میدهد حاکمیت از مجازات مرگ برای خاموش کردن صدای زنان منتقد و معترض بهره میگیرد.
زنان زندانی در ایران تنها با خطر اعدام مواجه نیستند. گزارشهای متعدد از حبس انفرادی طولانیمدت، محرومیت از درمان، فشار بر خانوادهها، و محدودیت دسترسی به وکیل مستقل حکایت دارد. بسیاری از آنان به اتهاماتی چون «تبلیغ علیه نظام»، «اجتماع و تبانی» یا «اخلال در نظم عمومی» به سالها زندان محکوم میشوند.
در مواردی مانند نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، حبس طولانیمدت همراه با محرومیت از ارتباطات خانوادگی به ابزاری برای تضعیف روحیه و ارعاب جامعه مدنی بدل شده است.
تشدید فشار بر زنان فعال اجتماعی حامل پیام سیاسی مشخصی است: خاموشسازی جنبش زنان و جنبشهای اعتراضی گستردهتر. زنان نقش محوری در اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ و پس از آن داشتهاند؛ از شعار «زن، زندگی، آزادی» تا رهبری تجمعات کارگری و صنفی. به همین دلیل، دستگاه امنیتی و قضایی زنان معترض را نه تنها تهدیدی فردی بلکه تهدیدی برای بقای ساختار سیاسی تلقی میکند.
پرونده شریفه محمدی موجی از اعتراضها را برانگیخته است؛ از تجمعات در کلن آلمان گرفته تا بیانیههای سازمانهای حقوق بشری. جامعه جهانی بارها ایران را به دلیل استفاده گسترده از اعدام و نقض حقوق زنان محکوم کرده است. با این حال، افزایش شمار اعدامها در سال ۲۰۲۴ نشان میدهد که فشارهای بینالمللی تاکنون مانع از تشدید این روند نشده است.
شریفه محمدی تنها یکی از چهرههای زنانی است که زیر فشار دستگاه قضایی و امنیتی ایران قرار دارد. تأیید حکم اعدام او بیانگر واقعیتی گستردهتر است: زنان فعال و معترض در ایران در خط مقدم سرکوب قرار دارند. اعدام، زندانهای طولانیمدت، محرومیت از حقوق اولیه و فشار بر خانوادهها بخشی از سیاستی است که هدف آن مهار جنبش زنان و خاموش کردن صدای جامعه مدنی است.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
تأیید حکم اعدام شریفه محمدی، فعال کارگری، در دیوان عالی کشور
برمش/ امروز شنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۴، امیر رئیسیان، وکیل شریفه محمدی، از تأیید حکم اعدام این فعال کارگری در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور خبر داد. به گفته آقای رئیسیان، همین شعبه پیشتر به دلیل ایرادات متعدد، از جمله نبود ارتباط موکلش با عملیات مسلحانه و عدم اثبات عضویت در گروه «باغی»، حکم را نقض کرده بود.
پس از نقض اولیه، پرونده به شعبه دوم دادگاه انقلاب رشت ارجاع شد، اما این دادگاه مجدداً و صرفاً بر اساس «نظریه ضابط» حکم اعدام صادر کرد. اکنون دیوان عالی کشور، بدون رفع ایرادات قبلی، این رأی را تأیید کرده است.
وکیل شریفه محمدی با انتقاد از روند رسیدگی این پرونده گفت: «رأی صادرشده تکرار حکم قبلی است و انتظار میرفت دیوان عالی کشور دوباره آن را نقض کند.» او افزود که همچنان به پیگیری اعاده دادرسی و توقف اجرای حکم امیدوار است.
شریفه محمدی در آذرماه ۱۴۰۲ بازداشت شد. تیرماه ۱۴۰۳ شعبه اول دادگاه انقلاب رشت او را به اتهام «بغی» به اعدام محکوم کرد. مهر همان سال دیوان عالی کشور این حکم را نقض کرد، اما در ۲۲ بهمن ۱۴۰۳ شعبه دوم دادگاه انقلاب رشت بار دیگر او را به اعدام محکوم کرد.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
اعدام در سایه فقر و خشونت خانگی؛ پرونده «گلی کوهکن» و پرسشهای بیپاسخ نظام عدالت کیفری
برمش/ پرونده «گلی کوهکن»، زن ۲۶ ساله محبوس در زندان امیرآباد گرگان، این روزها به یکی از نمادهای آشکار تقاطع سه بحران بزرگ در ایران بدل شده است: خشونت خانگی، فقر ساختاری و ناکارآمدی نظام عدالت کیفری در حمایت از قربانیان.
گفتنی است گلی کوهکن از نوجوانی در معرض خشونت شدید خانگی از سوی همسر خود بوده است. او در ۱۸ سالگی، در جریان یک نزاع خانوادگی که به قتل همسرش انجامید، بازداشت شد. در طول بازجویی، بدون حضور وکیل و تحت فشار، اعترافی علیه خود امضا کرد که اکنون مبنای صدور حکم اعدام قرار گرفته است. این وضعیت، بازتاب مشکلی گستردهتر است که بسیاری از زنان ایرانی – بهویژه در مناطق محروم – با آن مواجهاند: نبود سازوکارهای حمایتی برای خروج از چرخه خشونت و بیتوجهی به زمینههای اجتماعی و روانی وقوع جرم.
بر اساس قوانین قصاص در ایران، امکان توقف اجرای حکم اعدام با جلب رضایت خانواده مقتول وجود دارد. در این پرونده، خانواده مقتول دو شرط گذاشتهاند: پرداخت ۱۰ میلیارد تومان دیه و خروج همیشگی گلی از گرگان. این مبلغ برای زنی که نه دارایی دارد و نه حامی خانوادگی، عملاً معادل یک حکم مرگ تدریجی است. اینجا، عدالت به کالایی بدل شده که تنها با توان مالی میتوان آن را خرید؛ مسئلهای که نابرابری اقتصادی را به تفاوت میان مرگ و زندگی تبدیل میکند.
پرونده گلی کوهکن، ضعف بنیادی در رویکرد دستگاه قضایی به پروندههای خشونت خانگی را برملا میکند. در بسیاری از کشورها، دادگاهها هنگام بررسی چنین پروندههایی، سابقه خشونت، شرایط روانی متهم و فقدان حمایتهای اجتماعی را بهعنوان عوامل کاهنده مجازات لحاظ میکنند. اما در اینجا، فقدان این ملاحظات سبب شده که یک قربانی خشونت، به جای حمایت، در آستانه اعدام قرار گیرد.
اعدام زنان به دلیل جرایمی که در بستر خشونت خانگی رخ داده، نهتنها یک موضوع حقوقی، بلکه یک بحران اجتماعی و اخلاقی است. هر اعدام، تنها پایان زندگی یک فرد نیست، بلکه زنجیرهای از آسیبها را بر کودکان، خانوادهها و جامعه تحمیل میکند. گلی کوهکن مادر یک کودک خردسال است که آیندهاش در صورت اجرای حکم، با آسیبهای روانی و اجتماعی جدی روبهرو خواهد شد.
پروندههایی مانند گلی کوهکن نیازمند یک رویکرد چندوجهی است:
۱. مداخله فوری نهادهای مدنی و خیرین برای تأمین مبلغ دیه و جلوگیری از اجرای حکم.
۲. اصلاح قوانین قصاص و دادرسی کیفری با در نظر گرفتن عوامل زمینهساز جرم، بهویژه خشونت خانگی.
۳. ایجاد شبکههای حمایتی برای زنان قربانی خشونت که امکان خروج از روابط خطرناک و دسترسی به وکیل را فراهم کند.
پرونده گلی کوهکن یک هشدار است؛ هشدار نسبت به جامعهای که در آن، فقر و بیپناهی میتواند به همان اندازه کشنده باشد که گلوله یا طناب دار. نجات جان او تنها یک اقدام انسانی نیست، بلکه قدمی در جهت اصلاح ساختاری نظام عدالت و کاهش خشونت علیه زنان در ایران است.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
برمش/ در شامگاه ۱۶ مرداد ۱۴۰۴، استاد نوربخش با اجرای بداههنوازی اصیل بلوچ در جشنواره تابستانی اروپا در هامبورگ، موسیقی نواحی بلوچستان را به جهانیان معرفی کرد. موسیقی بلوچستان یکی از کهنترین، پراحساسترین و بداههمحورترین اشکال موسیقی محلی جنوبشرق آسیا است که نسلبهنسل، بدون نتنویسی، تنها از دل به دل منتقل شده است.
سازهایی مانند سُروز، قیچک، بنجو، دونلی و ڈهل روح این موسیقی را میسازند. موسیقی بلوچ همواره بر پایه احساس، روایت و بداهه استوار بوده و نه تنها توسط مردان، بلکه توسط زنان بلوچ نیز حفظ و گسترش یافته است. از چهرههای شاخص معاصر میتوان به سوگل خجسته اشاره کرد؛ نوازنده و خواننده بلوچ که با تحصیلات آکادمیک موسیقی، امروز در اروپا به اجرا و آموزش موسیقی بلوچستان مشغول است. او نماینده نسل تازهای از زنان هنرمند بلوچ است که موسیقی بومی را با صدایی زنانه و جهانی روایت میکنند.
اجرای استاد نوربخش در هامبورگ، صدای زندهی بلوچستان بود که امشب از قلب اروپا شنیده شد؛ صدایی که همچنان از دل برمیخیزد و بر دل مینشیند.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید: