
گروگانگیری در بلوچستان؛ خشونتی که قربانیانش فقط گروگانها نیستند
برمش/ گروگانگیری یکی از شکلهای خشن و ویرانگر نقض امنیت و حقوق انسانی در بلوچستان است؛ پدیدهای که آثار آن بسیار فراتر از فردی است که ربوده میشود. اگرچه در بسیاری از موارد، قربانیان مستقیم گروگانگیری مردان هستند، اما در واقع یک خانواده، یک خانه و گاه یک نسل، هزینه این خشونت را میپردازد.
وقتی مرد یک خانواده، پدر، شوهر، پسر یا برادر خانه ربوده میشود، زندگی اعضای خانواده از همان لحظه تغییر میکند. زن خانواده دیگر با احساس امنیت به خواب نمیرود. کودکان با پرسشهایی بزرگ میشوند که پاسخی برای آنها ندارند: «بابا برمیگردد؟»، «برادرم زنده است؟»، «چه اتفاقی برایش افتاده؟» و «ممکن است یک روز نوبت ما هم برسد؟»
حتی اگر گروگان پس از مدتی آزاد شود، الزاماً ترس به پایان نمیرسد. تجربه ربودهشدن یک عضو خانواده میتواند احساس امنیت را برای سالها و حتی تا پایان عمر از خانواده بگیرد. صدای یک خودرو، یک تماس تلفنی ناشناس، دیر رسیدن یکی از اعضای خانواده به خانه یا ناپدیدشدن چندساعته یک عزیز، میتواند دوباره همان ترس را زنده کند.
زنان؛ قربانیانی که کمتر دیده میشوند
در بسیاری از روایتهای مربوط به گروگانگیری، تمرکز اصلی بر فرد ربودهشده است؛ اما زنانی که در خانه باقی میمانند، بخش بزرگی از بار این خشونت را به دوش میکشند.
زنی که همسرش گروگان گرفته شده، ممکن است ناگهان مسئولیت تأمین امنیت و زندگی خانواده را به تنهایی بر عهده بگیرد. مادری که فرزندش ربوده شده، ممکن است هر روز با اضطراب، بیخبری و ترس از شنیدن بدترین خبر زندگی کند. خواهران و دختران خانواده نیز در محیطی رشد میکنند که ناامنی دیگر یک مفهوم دور و انتزاعی نیست؛ بلکه بخشی از زندگی روزمره آنهاست.
در چنین شرایطی، ترس میتواند به یک تجربه دائمی تبدیل شود؛ ترسی که لزوماً دیده نمیشود، اما بر روابط خانوادگی، تصمیمهای روزمره، احساس امنیت و آینده اعضای خانواده تأثیر میگذارد.
کودکان؛ قربانیان خاموش خشونت
کودکان شاید هیچ نقشی در اختلافات، درگیریها یا جرایمی که موجب گروگانگیری شدهاند نداشته باشند، اما آنها از نخستین قربانیان غیرمستقیم این خشونت هستند.
کودکی که شاهد ناپدیدشدن پدر، برادر یا یکی از نزدیکان خود است، ممکن است سالها با احساس ناامنی زندگی کند. برای او جهان دیگر الزاماً جای امنی نیست. ممکن است یاد بگیرد که به غریبهها اعتماد نکند، از رفتوآمد اعضای خانواده بترسد و هر بار دیر رسیدن پدر یا برادر را با احتمال یک حادثه تلخ پیوند دهد.
اما مسئله فقط آسیب روانی یک کودک نیست. مسئله، آینده همان کودک است. کودکی که با خشم، ترس، تحقیر و احساس بیعدالتی بزرگ میشود، ممکن است در آینده بخشی از همان چرخه خشونتی شود که زندگی خانوادهاش را نابود کرده است. اگر جامعه نتواند برای او امنیت، حمایت روانی، عدالت و امکان عبور از این تجربه را فراهم کند، خشم میتواند به کینه تبدیل شود و کینه به میل به انتقام.
این به معنای آن نیست که هر کودکی که قربانی خشونت میشود، در آینده به خشونت روی خواهد آورد؛ اما تداوم خشونت، بیعدالتی و نبود حمایت میتواند زمینه بازتولید خشونت را در جامعه افزایش دهد.
چگونه خشونت، خشونت دیگری تولید میکند؟
یکی از خطرناکترین پیامدهای گروگانگیری این است که خشونت میتواند از یک قربانی به قربانی دیگر منتقل شود.
ممکن است پدری ربوده شود و فرزند او سالها با خشم و احساس انتقامجویی زندگی کند. ممکن است برادری ناپدید شود و برادر کوچکترش با این باور بزرگ شود که باید روزی «حق خانواده» را بگیرد. ممکن است کودکی شاهد رنج مادرش باشد و تمام زندگی خود را تحت تأثیر این تجربه سپری کند.
اگر چنین فردی در محیطی رشد کند که در آن خشونت عادی شده، قانون دسترسی مؤثری به عدالت فراهم نمیکند و راهی برای بیان و درمان این زخمها وجود ندارد، احتمال دارد خشم شخصی با خشونت اجتماعی پیوند بخورد.
در این نقطه، یک گروگانگیری فقط یک حادثه منفرد باقی نمیماند؛ بلکه میتواند به حلقهای از ترس، خشم، انتقام و خشونت تبدیل شود.
قربانی دیروز ممکن است فردا به دنبال قربانی دیگری برود و قربانی جدید نیز ممکن است خانوادهای داشته باشد که فرزندانش با خشم و کینه بزرگ شوند. به این ترتیب، چرخهای شکل میگیرد که پایان آن دشوارتر و قربانیانش بیشتر میشوند.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
وبسایت برمش :
www.Bramsh.org
Instagram:
https://www.instagram.com/bramsh_org
Telegram:
https://t.me/bramshbalochistan