جنوب ایران؛ میدان خطونشان قدرتها، قربانیانش مردماند
برمش/ از بلوچستان تا احواز، جنوب ایران سالهاست به میدان ارسال پیامهای سیاسی و نظامی تبدیل شده است؛ جایی که هزینه این خطونشانها را نه تصمیمگیران، بلکه مردم عادی میپردازند.
جمهوری اسلامی ایران پیشتر با سرکوب خونین معترضان در جمعههای خونین زاهدان و خاش و همچنین سرکوب و کشتار شهروندان عرب در نیزارهای معشور، نشان داد که برای حفظ قدرت از بهکارگیری خشونت گسترده علیه شهروندان خود ابایی ندارد؛ خشونتی که تلاشی برای نمایش اقتدار و ایجاد هراس در مرکزنشینان و آزمودن واکنش جامعه جهانی میدانند.
اکنون نیز با حملات آمریکا به زیرساختها و مراکز نظامی در جنوب ایران، این مناطق بار دیگر به صحنه ارسال پیام میان قدرتها تبدیل شدهاند؛ پیامهایی که در نهایت، بار اصلی آن بر دوش مردم منطقه است. آمریکا با بمباران پلها، فرودگاهها و حداقل زیرساختهای این خطه میخواهد این پیام را به رژیم ایران برساند که این سطح از بمباران را میتواند در مناطق مرکزی ایران نیز انجام بدهد. مناطقی که شهروندانش همچون بلوچها و عربها و ساکنین بندر غیرخودی محسوب نمی شوند و می تواند تبعاتی برای رژیم داشته باشد.
در این میان، مردم جنوب ایران از بلوچستان تا احواز، همزمان با گرمای طاقتفرسای بالای ۵۰ درجه، با قطعی برق، کمبود آب، ضعف زیرساختها و اکنون نیز با پیامدهای ناامنی و حملات نظامی دستوپنجه نرم میکنند.
در حالی که قدرتها برای یکدیگر خطونشان میکشند، این مردماند که میان بحرانهای انباشته، هر روز هزینهای تازه میپردازند؛ مردمی که نه در تصمیمگیریها نقشی دارند و نه از امنیت و امکانات اولیهای که حق هر شهروندی است، برخوردارند.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
کودکان بلوچستان؛ آیندهای که زیر بار جنگ، فقر و محرومیت در حال فروریختن است
برمش/ بلوچستان سالهاست با فقر، بیکاری، کمبود امکانات آموزشی و درمانی، بحران آب، جادههای ناایمن و مشکلات معیشتی دستوپنجه نرم میکند. اکنون با گسترش فضای جنگ و ناامنی، مشکلات تازهای نیز بر بحرانهای قدیمی این استان افزوده شده و کودکان، بیش از هر قشر دیگری، بهای این شرایط را میپردازند.
در بسیاری از مناطق بلوچستان، هنوز کودکانی هستند که به مدرسه مناسب، آب آشامیدنی سالم و حداقل امکانات آموزشی دسترسی ندارند. شماری از آنان به جای نشستن پشت نیمکتهای مدرسه، برای کمک به تأمین معاش خانواده ناچار به کار هستند؛ کاری که نه امنیت دارد و نه درآمدی که بتواند زندگیشان را تغییر دهد. همزمان، سایه جنگ و حملات نظامی نیز احساس ناامنی را بر زندگی آنان سنگینتر کرده است.
فقر و کمبود مواد غذایی نیز وضعیت را وخیمتر کرده است. سوءتغذیه در میان بخشی از کودکان بلوچستان، سلامت جسمی و رشد آنان را تحت تأثیر قرار داده و آینده نسلی را تهدید میکند که قرار است فردای این سرزمین را بسازد.
در چنین شرایطی، این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح است که آینده بلوچستان چگونه رقم خواهد خورد؛ استانی که بیش از هر چیز به پزشک، معلم، وکیل، مهندس و نیروهای متخصص نیاز دارد، اما کودکانش از ابتداییترین حقوق خود محروم ماندهاند.
با وجود این وضعیت، بسیاری از شهروندان بلوچ همچنان بر سنت همبستگی و یاریرسانی، یا همان «حشر و مدد»، تأکید میکنند و معتقدند هر کمک به کودکان امروز، سرمایهگذاری برای آینده بلوچستان است. کمک به آموزش، تأمین نیازهای اولیه، حمایت از خانوادههای کمبرخوردار و مشارکت در فعالیتهای انساندوستانه، میتواند بخشی از بار سنگینی را که بر دوش این کودکان قرار گرفته، کاهش دهد.
آینده بلوچستان از کلاسهای درس، سلامت و امنیت کودکانش آغاز میشود؛ کودکانی که اگر امروز از آنان حمایت نشود، فردا نیز ناچار خواهند بود همان چرخه فقر و محرومیتی را ادامه دهند که نسلهای پیش از آنان تجربه کردهاند.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
وقتی انسانیت از طلا ارزشمندتر میشود؛ امانتداری یک پاکبان بلوچ در روزگار سخت معیشت
برمش/ روز دوشنبه ۲۲ تیرماه ۱۴۰۵، «نعیم افرازه» پاکبان شهرداری چابهار که در روستای تیس سکونت دارد، حدود دو هفته پیش هنگام نظافت یکی از خیابانهای شهر متوجه یک پلاستیک سیاه در کنار سطل زباله شد که توجهش را جلب کرد. او پس از بررسی کیسه متوجه شد مقدار قابل توجهی طلا به ارزش تقریبی سه میلیارد تومان داخل آن قرار دارد، اما با وجود مشکلات معیشتی، زندگی در خانهای استیجاری و شرایط دشوار اقتصادی، بدون هیچگونه تردیدی موضوع را به مسئولان شهرداری اطلاع داد تا روند شناسایی صاحب اموال آغاز شود و سرانجام روز دوشنبه با پیگیریهای انجامشده، صاحب طلاها پیدا شد و تمامی اموال بدون کموکاست به وی بازگردانده شد.
«نعیم افرازه» در شرح این ماجرا گفته است که هنگام نظافت شهر، پلاستیک را در کنار سطل زباله مشاهده کرد که توجهش را جلب کرد و پس از باز کردن آن متوجه وجود طلاها شد و بلافاصله آن را به مسئولان شهرداری چابهار اطلاع داد.
در روزگاری که فشار سنگین تورم و گرانی، زندگی میلیونها نفر را دشوار کرده و گاه اخبار تلخی از کشته شدن انسانها بر سر سرقت یک تلفن همراه یا حتی چند رأس دام منتشر میشود، چنین رفتاری یادآور این حقیقت است که هنوز وجدان، شرافت و انسانیت در میان مردم زنده است.
اقدام «نعیم افرازه» نشان داد که صداقت و امانتداری به میزان دارایی افراد وابسته نیست. گاهی کسانی که خود با سختترین شرایط اقتصادی زندگی میکنند، بزرگترین درسهای اخلاق را به جامعه میدهند. بازگرداندن طلایی با ارزش میلیاردی، در شرایطی که او خود با مشکلات معیشتی روبهرو است، تنها یک اقدام امانتدارانه نیست؛ بلکه پیامی روشن است که ارزشهای انسانی، اگرچه زیر سایه بحرانهای اقتصادی کمرنگ شدهاند، اما هنوز از میان نرفتهاند.
رفتار این پاکبان بلوچ، نمونهای از شرافت، مسئولیتپذیری و پایبندی به اصول اخلاقی است؛ ارزشی که شاید از هر ثروتی گرانبهاتر باشد و بتواند در میان انبوه اخبار تلخ، بار دیگر امید به انسانیت را زنده کند.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
میان زخم و انسانیت؛ روایت صفهای اهدای خون در بلوچستان
برمش/ آنچه امروز در بلوچستان رخ داد، یکی از تلخترین و در عین حال پیچیدهترین تصاویر این روزها بود. در پی حمله هوایی ایالات متحده آمریکا به تیپ ۳۸۸ ارتش جمهوری اسلامی ایران در شهرستان بمپور، دستکم هفت نیروی نظامی کشته و دهها تن دیگر زخمی شدند؛ نهادی که در نگاه بسیاری از مردم، بخشی از ساختار سرکوبی است که سالها در بلوچستان با بازداشت، خشونت و کشتار گره خورده است. بسیاری از خانوادههای بلوچ، خاطرهای تلخ از عملکرد نیروهای نظامی و امنیتی در ذهن دارند.
اما از سوی دیگر، پس از درخواست اهدای خون برای مجروحان این حمله، مردم بلوچ در صفهای اهدای خون حاضر شدند. آنها نپرسیدند مجروح چه کسی است، چه لباسی بر تن دارد یا پیشتر چه نقشی داشته است. آنها تنها انسانی را دیدند که به خون نیاز دارد.
این همان دوگانهای است که فهم آن آسان نیست. مردمی که خود بارها قربانی خشونت بودهاند، هنگامی که جان انسانی در خطر است، انسانیت را بر انتقام ترجیح میدهند. این رفتار نه به معنای تأیید ساختارهای سرکوب است و نه فراموش کردن رنجهای گذشته؛ بلکه نشان میدهد ارزش جان انسان، برای بسیاری از مردم، فراتر از مرزبندیهای سیاسی و نظامی است.
شاید تفاوت دقیقاً همینجا باشد؛ میان ساختاری که با زور و اسلحه تعریف میشود و مردمی که حتی در اوج زخم و بیاعتمادی، هنوز توان همدلی و نجات جان انسانها را از دست ندادهاند.
این تصویر، بیش از هر چیز، روایتگر اخلاقی است که در سختترین شرایط نیز زنده مانده است؛ اخلاقی که میگوید انسانیت را نمیتوان با جنگ، سرکوب یا نفرت از میان برد.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
درخواست خانوادههای دانشآموزان و دانشجویان بلوچ برای تعویق امتحانات حضوری در پی تشدید ناامنی و حملات نظامی
برمش/ همزمان با ادامه حملات نظامی ایالات متحده آمریکا به جنوب ایران و گزارشها از هدف قرار گرفتن مراکز نظامی در مناطق مختلف بلوچستان، خانوادههای دانشآموزان و دانشجویان بلوچ در شهرهای گوناگون این استان خواستار تعویق امتحانات حضوری شدهاند. آنان میگویند تداوم فضای امنیتی، شنیده شدن صدای انفجارها و نگرانی از گسترش درگیریها، امکان حضور ایمن و آرام دانشآموزان و دانشجویان در جلسات امتحان را از بین برده است.
این درخواست از شهرهایی از جمله چابهار، کنارک، بمپور، ایرانشهر، سراوان و دیگر مناطق بلوچستان مطرح شده است. خانوادهها تأکید میکنند که اضطراب ناشی از شرایط روزهای اخیر و ترس از وقوع حملات بیشتر، تمرکز دانشآموزان برای مطالعه و شرکت در آزمونها را بهشدت کاهش داده و سلامت روان آنان را تحت تأثیر قرار داده است.
خانوادهها از وزارت آموزشوپرورش، وزارت علوم و سایر نهادهای مسئول خواستهاند با در نظر گرفتن شرایط اضطراری حاکم بر منطقه، برگزاری حضوری امتحانات را تا زمان بازگشت امنیت و آرامش به تعویق بیندازند. همچنین شماری از آنان خواستار در نظر گرفتن حمایتهای آموزشی، از جمله تسهیلات ویژه برای داوطلبان مناطق درگیر در کنکور سراسری و جبران پیامدهای آموزشی ناشی از بحران شدهاند.
این نگرانیها در حالی مطرح میشود که در روز نخست حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، مدرسه ابتدایی شجره طیبه در شهرستان میناب هدف اصابت موشک قرار گرفت و شماری از دانشآموزان و معلمان جان خود را از دست دادند. این رویداد نگرانی خانوادهها نسبت به امنیت مراکز آموزشی را بهشدت افزایش داده و بسیاری از آنان معتقدند که در شرایطی که خطر حملات همچنان پابرجاست، برگزاری امتحانات حضوری میتواند جان دانشآموزان و کادر آموزشی را در معرض خطر قرار دهد.
بر اساس استانداردهای بینالمللی حقوق بشر، از جمله کنوانسیون حقوق کودک که بر حق کودکان برای برخورداری از آموزش در محیطی امن و حمایت از جان و سلامت آنان تأکید دارد، دولتها موظفاند در شرایط بحران و مخاصمه، تمامی اقدامات لازم را برای حفاظت از دانشآموزان، معلمان و مراکز آموزشی اتخاذ کنند. خانوادههای بلوچ نیز با استناد به همین نگرانیها، از مسئولان میخواهند تصمیماتی اتخاذ کنند که امنیت، سلامت و حق آموزش کودکان و دانشجویان را بر هر ملاحظه دیگری مقدم بدارد.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
نه جنگ، نه صلح؛ زندگی در برزخ ناامنی و فرسایش در بلوچستان
برمش/ اصطلاح «نه جنگ، نه صلح» به وضعیتی اشاره دارد که در آن یک جامعه نه در آرامش و ثبات به سر میبرد و نه درگیر یک جنگ تمامعیار است. در چنین شرایطی، تهدید نظامی، حملات مقطعی، نااطمینانی سیاسی و فشارهای اقتصادی به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل میشود؛ وضعیتی که آثار آن گاه از خود جنگ نیز ماندگارتر است. این مفهوم که این روزها بار دیگر در تحلیلهای مربوط به ایران مورد توجه قرار گرفته، نشان میدهد چگونه یک کشور میتواند برای مدت طولانی در وضعیت تعلیق امنیتی و روانی باقی بماند.
در بلوچستان، این وضعیت بیش از هر جای دیگر خود را نشان میدهد. شهرهایی مانند جاسک، سیریک، کنارک و چابهار طی هفتههای اخیر در معرض تهدیدها و حملات مقطعی قرار گرفتهاند؛ رخدادهایی که اگرچه ممکن است از نظر نظامی کوتاهمدت باشند، اما پیامدهای روانی و اجتماعی آنها برای مردم، بهویژه کودکان، بسیار عمیقتر و طولانیتر است.
کودکی که هر روز با صدای انفجار، هشدار یا نگرانی از حمله احتمالی زندگی میکند، دیگر تنها با چالشهای معمول دوران رشد روبهرو نیست. او نمیداند آیا مدرسهاش فردا باز خواهد بود، آیا میتواند آموزش خود را ادامه دهد یا باید بار دیگر با تعطیلی کلاسها و بیثباتی روبهرو شود. این بلاتکلیفی، تمرکز، احساس امنیت و امید به آینده را از کودکان میگیرد و آموزش را به مسئلهای ثانویه در برابر دغدغه بقا تبدیل میکند.
در کنار این ناامنی، فشارهای اقتصادی نیز خانوادهها را در تنگنا قرار داده است. افزایش هزینههای زندگی، کاهش فرصتهای شغلی و نااطمینانی نسبت به آینده، بسیاری از خانوادهها را از تأمین نیازهای اولیه و هزینههای آموزشی فرزندانشان ناتوان کرده است. در چنین شرایطی، کودکان نهتنها قربانی ناامنی، بلکه قربانی فقر، محرومیت آموزشی و فرسایش روانی نیز میشوند.
پیامد واقعی وضعیت «نه جنگ، نه صلح» تنها در آمار حملات یا خسارتهای فیزیکی خلاصه نمیشود؛ بلکه در نسلی دیده میشود که زیر سایه اضطراب دائمی، آیندهای مبهم و محرومیت از آموزش باکیفیت رشد میکند. اگر این وضعیت ادامه یابد، خسارت اصلی نه فقط بر زیرساختها، بلکه بر سلامت روان، سرمایه انسانی و آینده کودکان بلوچستان وارد خواهد شد؛ نسلی که ناچار است میان صدای انفجار، نگرانی از فردا و فشارهای اقتصادی، مسیر زندگی خود را پیدا کند.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
برمش/ جنگ، برای مردم جنوب ایران، تنها صدای انفجار یا اخبار تلویزیون نیست؛ جنگ یعنی از دست رفتن همان چیزی که زندگی با آن میگذرد. برای یک صیاد بلوچ یا عرب، دریا محل کار، سفره نان، هویت و آینده خانواده است. اما هر بار که تنشهای نظامی در خلیج فارس، دریای عمان و سواحل مکران افزایش مییابد، نخستین کسانی که بهای آن را میپردازند، نه فرماندهان نظامی، بلکه مردمی هستند که زندگیشان به دریا وابسته است.
استانهای هرمزگان، بوشهر و سیستان و بلوچستان سالهاست در مرکز استقرار پایگاهها، بنادر نظامی، سامانههای موشکی و تأسیسات راهبردی جمهوری اسلامی قرار دارند. این مناطق به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی خود، به یکی از مهمترین نقاط نظامی ایران تبدیل شدهاند. اما در همان حال، بسیاری از روستاها و شهرهای ساحلی همچنان با کمبود آب آشامیدنی، قطعی مکرر برق، فقر، بیکاری، زیرساختهای درمانی ناکافی، مدارس فرسوده و محرومیت از خدمات عمومی دستوپنجه نرم میکنند.
این تناقض، سالهاست پرسشی جدی را مطرح میکند: چگونه منطقهای که برای امنیت نظامی کشور تا این اندازه اهمیت دارد، برای رفاه و امنیت انسانی ساکنانش در اولویت قرار نمیگیرد؟
در جریان درگیری نظامی اخیر میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده، بار دیگر سواحل جنوبی ایران در معرض تهدید قرار گرفتند. بر اساس روایتهای صیادان، فعالان محلی و ساکنان منطقه، دهها لنج صیادی در اثر آتشسوزی یا پیامدهای مرتبط با درگیریها از بین رفتند یا آسیب جدی دیدند. برخی منابع محلی بلوچ شمار این لنجها را بیش از هفتاد فروند عنوان کردهاند؛ لنجهایی که ارزش هر یک از آنها میلیاردها تومان برآورد میشود و سرمایه یک عمر کار و تلاش چند خانواده را در خود جای دادهاند. اگرچه این آمار نیازمند تأیید مستقل است، اما اصل خسارت گسترده به معیشت صیادان از سوی روایتهای متعدد محلی گزارش شده است.
برای بسیاری از مردم سواحل مکران و خلیج فارس، لنج فقط یک وسیله شناور نیست؛ خانه دوم، سرمایه زندگی و تنها ابزار کسب درآمد است. نابودی یک لنج، تنها به معنای از دست رفتن یک دارایی نیست، بلکه به معنای قطع درآمد خانواده، بیکاری ملوانان، بدهکار شدن صاحبان لنج و گسترش فقر در جامعهای است که پیش از این نیز با مشکلات اقتصادی گسترده روبهرو بوده است.
مردم بلوچ و عرب جنوب، سالهاست هزینه سیاستهایی را میپردازند که در شکلگیری آن نقشی نداشتهاند. آنان نه در تصمیمگیری برای استقرار تأسیسات نظامی مشارکت داشتهاند و نه در تصمیم برای ورود به تنشهای منطقهای. با این حال، هنگامی که درگیری آغاز میشود، این روستاها، اسکلهها و بنادر محلی هستند که در معرض خطر قرار میگیرند و معیشت مردم آسیب میبیند.
در کنار تهدیدهای ناشی از جنگ، این مناطق همچنان با مشکلات مزمنی مانند کمبود آب، فرسودگی شبکه برق، خشکسالی، سیلابهای فصلی، نبود زیرساختهای مناسب برای صیادی، فقدان موجشکنهای استاندارد و دسترسی محدود به خدمات درمانی و آموزشی مواجهاند. بسیاری از خانوادهها هنوز برای دسترسی به آب سالم یا خدمات پزشکی اولیه با دشواری روبهرو هستند، در حالی که میلیاردها دلار صرف توسعه زیرساختهای نظامی در همین مناطق شده است.
از منظر حقوق بشر، دولتها موظفاند در کنار تأمین امنیت ملی، از حق حیات، حق کار، حق توسعه و حق برخورداری شهروندان از خدمات عمومی نیز حفاظت کنند. امنیت نظامی نمیتواند جایگزین امنیت انسانی شود. هنگامی که مردم یک منطقه سالها در فقر، محرومیت و ناامنی اقتصادی زندگی میکنند، استقرار تجهیزات نظامی بهتنهایی نمیتواند مفهوم امنیت را برای آنان محقق کند.
تجربه جنوب ایران نشان میدهد که امنیت واقعی، از مدرسه، بیمارستان، آب آشامیدنی، برق پایدار، اسکله ایمن و فرصت شغلی آغاز میشود، نه صرفاً از افزایش حضور نظامی. اگر سرمایهگذاری در توسعه انسانی همپای سرمایهگذاری نظامی پیش نرود، نخستین قربانی هر بحران، همان مردمی خواهند بود که کمترین نقش را در شکلگیری آن داشتهاند.
امروز صدای صیادانی که لنجهایشان را از دست دادهاند، صدای مادرانی که نگران آینده فرزندان خود هستند و صدای کودکانی که در سایه محرومیت و ناامنی رشد میکنند، باید شنیده شود. جنوب ایران بیش از هر چیز به توسعه، عدالت و سرمایهگذاری در زندگی مردم نیاز دارد؛ نه آنکه بار دیگر به میدان پرداخت هزینههای جنگی تبدیل شود که تصمیم آن در جایی دیگر گرفته شده است.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
۱۱ ژوئیه، روز جهانی جمعیت؛ سیاستهای جمعیتی جمهوری اسلامی و تبعیض ساختاری علیه بلوچها
برمش/ همزمان با ۱۱ ژوئیه، روز جهانی جمعیت، سیاستهای جمعیتی جمهوری اسلامی ایران بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است؛ سیاستهایی که در ظاهر با هدف مقابله با کاهش نرخ زاد و ولد و حمایت از خانوادهها تدوین شدهاند، اما در عمل، برای مردم بلوچستان به نمونهای از تبعیض ساختاری و نابرابری در دسترسی به حقوق و امکانات تبدیل شدهاند.
روز جهانی جمعیت که از سوی سازمان ملل با هدف تأکید بر حق برخورداری برابر از خدمات سلامت، سلامت باروری، توسعه پایدار و حمایت از خانوادهها نامگذاری شده است، یادآور این واقعیت است که افزایش جمعیت بدون تأمین زیرساختهای درمانی، رفاهی و اقتصادی، نه تنها به بهبود کیفیت زندگی منجر نمیشود، بلکه میتواند آسیبپذیری جوامع محروم را تشدید کند.
جمهوری اسلامی ایران طی سالهای اخیر با تصویب «قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت» و تبلیغات گسترده، شهروندان را به فرزندآوری بیشتر تشویق کرده است. با این حال، بلوچستان تنها استان کشور است که به دلیل بالا بودن نرخ باروری، از بخش مهمی از مشوقها و امتیازهای این قانون محروم شده است. به این ترتیب، خانوادههای بلوچ که به طور طبیعی نرخ فرزندآوری بالاتری دارند، برخلاف سایر نقاط کشور از بسیاری از حمایتهای اقتصادی، رفاهی و استخدامی مرتبط با این قانون بیبهره ماندهاند.
این محرومیت در شرایطی اعمال میشود که بلوچستان همچنان با یکی از عمیقترین بحرانهای توسعه در ایران روبهرو است. کمبود بیمارستانهای تخصصی، زایشگاههای مجهز، پزشکان متخصص، امکانات درمانی، خدمات سلامت مادر و نوزاد، فقر گسترده، بیکاری، سوءتغذیه و محرومیت از زیرساختهای اولیه، زندگی هزاران خانواده بلوچ را با مخاطره روبهرو کرده است. در چنین شرایطی، سیاست تشویق به فرزندآوری بدون تأمین حداقل امکانات لازم، بیش از آنکه حمایت از خانواده باشد، به شعاری فاقد پشتوانه عملی شباهت دارد.
در کنار این محرومیتها، اجرای طرح «جوانی جمعیت» در بلوچستان نگرانیهای جدی دیگری نیز ایجاد کرده است. واگذاری زمین و اجرای پروژههای اسکان در قالب این طرح، در حالی صورت میگیرد که مردم بومی استان از بسیاری از مزایای همان قانون محروم هستند. این روند نگرانیها درباره تغییر تدریجی بافت جمعیتی بلوچستان را افزایش داده است؛ تغییری که میتواند پیامدهای بلندمدتی برای هویت، زبان، فرهنگ و ترکیب جمعیتی سرزمین بلوچها به همراه داشته باشد.
این سیاستها را نمیتوان جدا از نگاه ایدئولوژیک حاکمیت به ترکیب مذهبی و ملیتی کشور ارزیابی کرد. احمد علمالهدی، امام جمعه مشهد، پیشتر با ابراز نگرانی از افزایش جمعیت اهل سنت، آن را تهدیدی برای جمهوری اسلامی توصیف کرده و خواستار ورود نهادهای امنیتی شده بود. چنین اظهاراتی نشان میدهد که مسئله جمعیت در جمهوری اسلامی صرفاً یک موضوع اجتماعی یا اقتصادی نیست، بلکه با ملاحظات امنیتی، قومی و مذهبی نیز گره خورده است.
در نتیجه، مردم بلوچستان با نوعی تبعیض دوگانه روبهرو هستند؛ از یک سو به دلیل بلوچ و اهل سنت بودن، دههها از توسعه، خدمات درمانی، آموزش، اشتغال و سرمایهگذاری محروم ماندهاند و از سوی دیگر، از مزایای قانونی که با هدف افزایش جمعیت تصویب شده نیز کنار گذاشته شدهاند. این در حالی است که همان قانون، در برخی موارد زمینه بهرهمندی افراد خارج از استان از امتیازهایی را فراهم کرده که مردم بومی از آن محروم هستند.
روز جهانی جمعیت یادآور این اصل بنیادین است که سیاستهای جمعیتی تنها زمانی مشروع و مؤثر خواهند بود که بر پایه عدالت، برابری، حق دسترسی برابر به خدمات عمومی و احترام به حقوق همه شهروندان، فارغ از ملیت و مذهب، اجرا شوند. تجربه بلوچستان نشان میدهد که سیاستهای جمعیتی جمهوری اسلامی ایران نه تنها این اصول را تأمین نکرده، بلکه در بسیاری موارد به ابزاری برای تعمیق نابرابری و تبعیض علیه مردم بلوچ تبدیل شده است.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
کمبود معلم در بلوچستان؛ آیا بحران آموزش، نتیجه کمبود نیروست یا سیاستهای استخدامی؟
✍️سانیا میر بلوچ
برمش/ بلوچستان سالهاست با یکی از عمیقترین بحرانهای آموزشی ایران روبهرو است؛ بحرانی که هر سال با آغاز سال تحصیلی، بار دیگر خود را در قالب کلاسهای بدون معلم، مدارس چندپایه، تراکم بالای دانشآموزان و ترک تحصیل کودکان نشان میدهد. تازهترین اظهارات مدیر آموزشوپرورش شهرستان خاش نیز این واقعیت را تأیید میکند؛ جایی که تنها در یک شهرستان، کمبود ۳۹۵ نیروی آموزشی و پرورشی و نیاز ۴ هزار و ۸۰۰ دانشآموز به حمایت تحصیلی اعلام شده است.
این آمار تنها مربوط به خاش است؛ اما وضعیت در بسیاری از شهرستانهای دیگر استان، از جمله سراوان، دشتیاری، راسک، سرباز، فنوج، نیکشهر، چابهار و کنارک نیز تفاوت چندانی ندارد. در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که آیا بلوچستان واقعاً با کمبود نیروی متخصص روبهروست یا سیاستهای استخدامی نتوانستهاند ظرفیت نیروهای بومی را بهدرستی به کار گیرند؟
هر سال هزاران جوان بلوچ از دانشگاههای فرهنگیان، پیام نور، آزاد، سیستان و بلوچستان و سایر مراکز آموزش عالی در رشتههای مرتبط با آموزش فارغالتحصیل میشوند. بسیاری از آنان با امید خدمت در شهر و روستای خود، در آزمونهای استخدامی شرکت میکنند، اما شمار قابل توجهی موفق به ورود به نظام آموزشی نمیشوند یا سالها بهصورت حقالتدریس، خرید خدمات یا بدون شغل باقی میمانند. در مقابل، در بسیاری از مدارس استان، کمبود معلم همچنان پابرجاست و بخشی از نیاز آموزشی از طریق نیروهای غیربومی تأمین میشود.
اصل استفاده از معلمان غیربومی به خودی خود محل ایراد نیست؛ بسیاری از آنان با تعهد و تلاش در مناطق محروم خدمت کردهاند. اما مسئله زمانی مطرح میشود که کمبود مزمن معلم در کنار وجود فارغالتحصیلان بومی، این پرسش را ایجاد میکند که آیا سیاستهای جذب و توزیع نیروی انسانی به اندازه کافی کارآمد، شفاف و متناسب با نیازهای منطقه بوده است؟
بهکارگیری نیروهای بومی تنها یک مطالبه محلی نیست، بلکه از منظر آموزشی نیز مزایای شناختهشدهای دارد. معلم بومی با زبان، فرهنگ، شرایط اجتماعی و نیازهای دانشآموزان آشناتر است، ماندگاری بیشتری در منطقه دارد و احتمال انتقال یا ترک خدمت او کمتر است. در بسیاری از کشورهای دارای تنوع قومی و زبانی، جذب معلمان بومی یکی از راهکارهای اصلی کاهش نابرابری آموزشی و افزایش کیفیت یادگیری محسوب میشود.
در مقابل، جابهجایی مکرر نیروهای غیربومی، درخواست انتقال به استانهای دیگر و خالی ماندن کلاسها در میانه سال تحصیلی، از مشکلاتی است که بارها از سوی مسئولان محلی، خانوادهها و رسانهها مطرح شده است. اگر این چرخه سالها ادامه دارد، ضروری است که سیاستهای استخدامی و توزیع نیروی انسانی مورد بازنگری قرار گیرد.
در کنار کمبود معلم، بسیاری از مدارس بلوچستان همچنان با کمبود کلاس درس، تجهیزات آموزشی، اینترنت، امکانات هوشمندسازی، سرویس ایابوذهاب و فضاهای استاندارد آموزشی روبهرو هستند. نتیجه این وضعیت، کاهش کیفیت آموزش، افزایش ترک تحصیل و محدود شدن فرصتهای آینده برای هزاران کودک، بهویژه دختران، است.
حق آموزش، یکی از حقوق بنیادین بشر است و دولتها موظفاند دسترسی برابر، باکیفیت و بدون تبعیض به آموزش را برای همه کودکان تضمین کنند. هنگامی که یک منطقه سالها با کمبود مزمن معلم روبهرو است، این مسئله تنها یک مشکل اداری نیست؛ بلکه به موضوعی مرتبط با عدالت آموزشی، توسعه منطقهای و برابری فرصتها تبدیل میشود.
امروز بیش از هر زمان دیگری، آموزشوپرورش و سایر نهادهای مسئول باید با انتشار آمارهای شفاف درباره تعداد فارغالتحصیلان بومی، سهم آنان در استخدام، ترکیب نیروهای بومی و غیربومی، دلایل استمرار کمبود معلم و برنامههای جبران آن، به پرسشهای افکار عمومی پاسخ دهند. شفافیت، شرط نخست اعتماد عمومی و اصلاح سیاستهاست.
بلوچستان بیش از آنکه به وعدههای تکراری نیاز داشته باشد، به یک برنامه پایدار برای تقویت آموزش نیاز دارد؛ برنامهای که در آن سرمایه انسانی بومی به رسمیت شناخته شود، فرصتهای برابر برای استخدام فراهم شود و هیچ کودکی تنها به دلیل محل تولدش، از حق برخورداری از آموزش باکیفیت محروم نماند. آینده بلوچستان از کلاسهای درس آغاز میشود و بدون سرمایهگذاری بر معلمان و دانشآموزان این سرزمین، توسعهای پایدار و عادلانه دستیافتنی نخواهد بود.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید:
برمش/ هر سال با آغاز بارشهای موسمی، مردم بلوچستان با اضطرابی قدیمی زندگی میکنند؛ اضطرابی که نه از خود باران، بلکه از پیامدهای سالها بیتوجهی و توسعه نابرابر سرچشمه میگیرد.
در بسیاری از نقاط جهان، باران نویدبخش زندگی است، اما در بلوچستان، بارندگی میتواند به معنای مرگ، آوارگی و نابودی تنها سرمایه یک خانواده باشد.
نجات نوجوان بلوچ گرفتار در سیلاب روستای هیتُمک شهرستان سرباز بار دیگر نشان داد که مردم بلوچستان هنوز بیش از آنکه به زیرساختهای دولتی متکی باشند، به شجاعت و همبستگی یکدیگر وابستهاند. اگر چند دقیقه دیرتر اقدام میشد، احتمالاً این نوجوان نیز به فهرست قربانیان سیلابهای سالهای اخیر اضافه میشد.
بلوچستان سالهاست همزمان با دو بحران متضاد زندگی میکند؛ ماهها خشکسالی، کمبود آب آشامیدنی، فرونشست منابع آب زیرزمینی و مهاجرت اجباری، و چند هفته بعد سیلابهایی که میلیونها مترمکعب آب را بدون هیچ برنامهای از منطقه خارج میکنند و تنها ویرانی بر جای میگذارند.
اما در بلوچستان، آب یا وجود ندارد، یا وقتی میآید، به فاجعه تبدیل میشود. یکی از تلخترین ابعاد این بحران، وضعیت مسکن در مناطق روستایی و حاشیهنشین بلوچستان است. هزاران خانواده بلوچ در خانههایی زندگی میکنند که از خشت، گل، بلوکهای غیراستاندارد یا مصالح فرسوده ساخته شدهاند؛ خانههایی که در برابر بارندگی شدید، سیلاب یا طوفان کوچکترین مقاومتی ندارند. برای بسیاری از خانوادهها، یک شب بارندگی کافی است تا سقف خانه فرو بریزد، دیوارها ترک بخورند و تمام دارایی چندین سالهشان زیر گل و آب مدفون شود.
پس از هر سیلاب، تصاویر کودکان بلوچی منتشر میشود که در میان گلولای، کنار دیوارهای فروریخته یا زیر چادرهای موقت زندگی میکنند؛ کودکانی که مدرسه، کتاب، لباس و حتی احساس امنیت را از دست میدهند.در چنین شرایطی، زنان بیشترین بار بحران را بر دوش میکشند. زنانی که باید از کودکان، سالمندان و بیماران مراقبت کنند، غذای خانواده را تأمین کنند، آب پیدا کنند، خانه را دوباره بسازند و همزمان با اضطراب دائمی از آینده زندگی کنند. فقر، این بحران را چند برابر کرده است.
همین چرخه، نسلهاست که فقر را بازتولید میکند. از سوی دیگر، معیشت مردم نیز در برابر هر بارندگی آسیب میبیند. صیادانی که لنجهایشان در اثر نبود موجشکنهای استاندارد نابود میشود، کشاورزانی که زمینهایشان زیر آب میرود، دامدارانی که دامهای خود را از دست میدهند و کارگرانی که هفتهها امکان کار کردن ندارند، همگی قربانی ساختاری هستند که سالهاست از سرمایهگذاری در زیرساختهای ضروری محروم مانده است.
حق سلامت، زمانی نقض میشود که پس از هر بحران، مردم به آب آشامیدنی سالم، خدمات درمانی و امکانات بهداشتی دسترسی نداشته باشند. حق آموزش، زمانی نقض میشود که مدارس تخریب شوند یا کودکان هفتهها از تحصیل بازبمانند و حق توسعه، زمانی نقض میشود که یک استان با وجود ظرفیتهای عظیم طبیعی، همچنان در چرخه دائمی فقر، بحران و محرومیت باقی بماند.
پرسش اساسی اینجاست که چرا استانی که سالها با کمبود آب دستوپنجه نرم میکند، هنوز فاقد برنامهای جامع برای مهار و ذخیره سیلاب است؟ چرا میلیاردها مترمکعب آب هر سال به دریای مکران( عمان) سرازیر میشود، در حالی که هزاران خانواده بلوچ برای تأمین آب آشامیدنی به تانکر وابستهاند؟ چرا ساخت یک پل، یک موجشکن، یک سیلبند یا مقاومسازی خانههای روستایی باید سالها به تعویق بیفتد، اما منابع عمومی در اولویتهای دیگر هزینه شود؟
بلوچستان به کمکهای مقطعی نیاز ندارد؛ به عدالت در سیاستگذاری و توسعه نیاز دارد. مردم این استان حق دارند در خانههایی امن زندگی کنند، از آب سالم برخوردار باشند، در برابر بلایای طبیعی حمایت شوند و مطمئن باشند که با هر بارش، جان و معیشتشان به خطر نمیافتد.
تا زمانی که توسعه بلوچستان به یک اولویت واقعی تبدیل نشود، هر فصل بارندگی یادآور این حقیقت تلخ خواهد بود که مردم این سرزمین نه قربانی طبیعت، بلکه قربانی سالها بیتوجهی، تبعیض ساختاری و مدیریت ناکارآمد هستند.
#برمش_صدای_زنان_بلوچستان
Bramsh-Balochistan woman’s voice
تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و رفع هر گونه تبعیض و پیشبرد فعالیتها بر بنیاد حقوق بشر سازمان ملل میتوانید از طریق لینک های زیر با بِرَمْش همراه باشید: